محمد على مجاهدى
707
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
سرآوردهاى ؟ ! به خولى بگفت آن زن پارسا * كرا باز از پا درآوردهاى ؟ كه در اين دل شب چو غارتگران * برايم زر و زيور آوردهاى به همراهت امشب چه بوى خوشى است ! * مگر بارِ مشكِ تر آوردهاى ؟ چنان كوفتى در كه پنداشتم * ز ميدان جنگى ، سر آوردهاى ؟ چو دانست آورده سر ، گفت : آه ! * كه مهمانِ بىپيكر آوردهاى چو بشناخت سر را بگفت : اى عجب * سرى با شكوه و فر آوردهاى بميرم درين نيمهء شب از كجا * سرِ سبط پيغمبر آوردهاى ؟ ! چه حقّى شده در ميان پايمال * كه تو رفتهاى داور آوردهاى ؟ گل آتش است اين كه از كوه طور * تو با خاك و خاكستر آوردهاى ( نگارنده ) ! با گفتن اين رثا * خروش از مِلايك برآوردهاى « 1 » 99 . وارستهء كاشانى ، محمد ( وارسته ) به سال 1300 در كاشان چشم به جهان هستى گشود و در سال 1375 چشم از جهان فرو بست . او از چهرههاى شاخص محافل ادبى كاشان به شمار مىرفت و در حقّ نويسندهء اين سطور عنايتها داشت . شاعرى بود توانا ، مضمونياب و نازكانديش و در سبك اصفهانى ( هندى ) دستى به تمام داشت و غزلهاى او در اين سبك شعرى سرشار از مضامين بديع و دلنشين بود و برخى از شعراى همشهرىاش او را تالى تِلْوِ كليم كاشانى مىدانستند . خدايش بيامرزد و او را با اولياى خود محشور كناد ! ازوست : اكسير زندگى نيست عاقل هر آنكه مجنون نيست * رهسپار از غمت به هامون نيست آستان بوست اى حسين شهيد ! * گردنش خم به پيش گردون نيست طفل ابجدنويس مكتب تو * حكمتش كمتر از فلاطون نيست
--> ( 1 ) . همان ، ص 223 و 224 .